تبليغاتX
مائده های زمینی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
!تولد يا مرگ


( در سالروز تولدم، مي‌خواهم درباره‌ي مرگ بنويسم)

.... آنگاه كسي به او گفت:
اکنون مي‌خواهيم درباره‌ي مرگ با ما سخن بگويي!
گفت: مي‌خواهيد اسرار مرگ را بشناسيد.
اما چگونه به اين رازها پي خواهيد برد در حالي که آنها را در زندگي جستجو نکرده‌ايد؟


جغدي که چشمان خود را تنها در تاريکي مي‌گشايد، در روز نابينا است.
او نمي‌تواند به اسرار روشنايي پي ببرد.

اگر واقعا مي‌خواهيد روان مرگ را ببينيد،
بايد درهاي دلتان بر پيکرهاي خفته گشوده شوند،

زيرا مرگ و زندگي مانند رود و دريا، يکي است.

آگاهي خاموشتان نسبت به ماورا در درون آرزوها و خواسته‌هايتان خفته است و دل‌هايتان مانند دانه‌هاي زير برف، خواب بهار را مي‌بينند.
پس به خواب‌ها اعتماد کنيد زيرا دروازه‌ي ابديت است.

و شما از مرگ مي‌هراسيد،
و همچون چوپاني در برابر پادشاهان مي‌لرزيد.
اما آيا چوپان نبايد شادمان شود زيرا پادشاه مي‌خواهد نشان سرافرازي به او بدهد؟
مگر مرگ آدمي بيش از برهنه ايستاندن در برابر باد و آب شدن در گرماي سوزان خوشيد است؟


آيا دم نزدن جز رهايي يافتن نيست؟
و بيرون آمدن از زندان تن و پرواز کردن در فضاي بي کران و رفتن به سوي آفريدگار بي قيد و بند نيست؟

شما نمي‌توانيد آواز بخوانيد مگر آن که از رود سکوت بنوشيد؛
و نيز نمي‌توانيد به قله برسيد مگر آن که از کوه بالا رويد؛
و نمي‌توانيد به رقص درآييد مگر آن که زمين تمام اعضاي تنتان را از آن خود کند!

-جبران خلیل جبران-


|+| نوشته شده توسط شهره در دوشنبه 6 شهریور1385 و ساعت 7:50 قبل از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar