تبليغاتX
مائده های زمینی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
جای پا
"خوابی دیدم:

خواب دیدم در کنار ساحل با خدا قدم می زنم، بر پهنه‌ي آسمان صحنه‌هايي از زندگيم

همچون برق از جلوي چشمانم گذشت...

درهر صحنه دو جفت جاي پا روي شنها ديدم.

يكي متعلق به من بود و ديگري متعلق به خدا.

وقتي آخرين صحنه در مقابلم برق زد،

به پشت سر و به جاي پاهايمان روي شن‌ها نگاه كردم.

متوجه شدم كه چندين بار در طول مسير پر پيچ و تاب زندگي‌ام،

فقط يك جفت جاي پا روي شن نقش بسته است،

آن هم در سخت‌ترين و غمگين‌‌ترين دوران زندگيم...

دلم شكست و به درگاه خداوند شكايت كردم:

خدايا، تو كه گفتي اگر به دنبال تو بيايم در تمام راه با من خواهي بود،

تو كه گفتي هيچگاه تنهايت نخواهم گذاشت،

ولي نمي‌فهم چرا تو در سخترين لحظات زندگيم، هنگامي كه بيش از هر وقت ديگر

به تو احتياج داشتم، مرا تنها گذاشتي.

خداوند با مهرباني پاسخ داد:

دوست عزيزم،

من همواره در كنارت بوده‌ام و هيچگاه تو را تنها نگذاشته‌ام.

اگر در سختي‌ها، آزمون‌ها و رنجها فقط يك جفت جاي پا ديدي،

زماني بود كه تو را در آغوشم حمل مي‌كردم..."

پي‌نوشت: از كتاب جاي پا- پرستو ابراهيمي

دوستان خوبم،

در ضمن اگر گاهي دير به شما سر مي‌زنم يا به نت دسترسي ندارم يا گرفتارم...

منو ببخشيد ولي حتماً در اولين فرصت سراغتون ميام... چون خودم دلم براتون تنگ مي‌شه

 

 

|+| نوشته شده توسط شهره در شنبه 6 خرداد1385 و ساعت 10:51 قبل از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar