تبليغاتX
مائده های زمینی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
نه آن به كه خاموش باشم؟
هر چه مي‌نويسم پنداري دلم خوش نيست و بيشتر آنچه در اين روزها نبشتم

 همه آن است كه يقين ندانم كه نبشتنش بهتر است از نانبشتنش.

اي دوست!

نه هر چه درست و صواب ’بود، روا ’بود كه بگويند ...

و نبايد كه در بحري افكنم خود را كه ساحلش پديد نبود، و چيزها نويسم بي‌”خود“

كه چون ”واخود“ آيم بر آن پشيمان باشم و رنجور.

اي دوست!

مي‌ترسم - و جاي ترس است-  از مكر سرنوشت ...

حقاً و به حرمت دوستي، كه نميدانم اينكه مي‌نويسم

راه ”سعادت“ است كه مي روم يا راه ”شقاوت“؟

و حقاً كه نمي‌دانم كه اين كه نبشتم ”طاعت“ است يا ”معصيت“؟

كاشكي، يكبارگي نادان شدمي تا از خود خلاصي يافتمي!

چون در حركت و سكون چيزي نويسم، رنجور شوم از آن به غايت!

و چون در معاملت راه خدا چيزي نويسم، هم رنجور شوم؛

چون احوال عاشقان نويسم نشايد، چون احوال عاقلان نويسم، هم، نشايد؛

و هر چه نويسم هم نشايد؛

و اگر هيچ ننويسم هم نشايد؛

و اگر گويم نشايد؛

و اگر خاموش گردم هم نشايد؛

و اگر اين واگويم نشايد و اگر وانگويم هم نشايد...

... و اگر خاموش شوم هم نشايد!

 

(كوير- دكتر علي شريعتي)

 پي‌نوشت:

مقدمه‌ي كتاب كوير- در فرار به تاريخ، از هراس تنهايي درحال، برادرم عين‌القضات را يافتم كه در آغاز شكفتن- به جرم آگاهي و احساس و گستاخي انديشه- در سي و سه سالگي، شمع آجينش كردند! .... بسيار بوده است كه {بث الشكوي} يي از خويش را مي‌خوانده‌ام و مي‌يافته‌ام كه برادرم عين‌القضات نوشته، آنچنانكه اين نوشته را در{بث الشكوي} هاي او خواندم و چنين يافتم كه من نوشته‌ام، و اينك مقدمه‌ي او بر كوير من و بر من در كوير.

از دوست خوبم فرزاد بابت تذكر ارزنده‌اش متشكرم.

|+| نوشته شده توسط شهره در شنبه 9 اردیبهشت1385 و ساعت 2:11 بعد از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar