| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
درد گنگ
نمـیدانم چـه ميخواهـم بـگويــم زبـانـم در دهـان بـاز بـسـته اسـت درِ تنگ قفس باز است و افسوس كه بال مرغ پروازم شكسته است نمـیدانم چـه ميخواهـم بـگويــم غـمـي در اســتخوانـم مـيگـدازد خـيـال نـاشـنـاسـي آشـنـا رنــگ گـهـي مـي سـوزدم گـه مـينـوازد پريشـان سـايـهاي آشـفـته آهـنگ ز مـغزم مي تـراود گيـج و گمـراه چو روح خوابگردي مات و مدهوش كه بي سامان به ره افتد شبانگاه درون سينهام دردي است خونبار كه همچون گريه ميگيرد گلويم غـمـي آشـفتـه، دردي گـريـه آلـود نمیدانم چـه ميخواهـم بـگويــم... هوشنگ ابتهاج (سايه) |+| نوشته شده توسط شهره در چهارشنبه 26 بهمن1384 و ساعت 2:52 بعد از ظهر |
|
درباره وبلاگ
دوست دارم پس از آنکه در روی این زمین آنچه را که از من انتظار میكشید جلوه گر ساختم یکباره و بی آرزو بمیرم.
(مائده های زمینی- آندره ژید) منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مرداد 1387دی 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 پيوندها
دخترم، ملکهي بهاردر آخرين چكاد با فرزاد فريد و گلهاي كاغذي قوس قزح حميد و كوچه باغهاي آسمان در انتظار يار با عادل آبتني رامين در حوضچهاش باز هم باران با مريم خاطرات سارا چشم غمگين حديث |
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |