| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
...بهاران خجسته باد
نـفـس بـاد صـبا مـشک فـشان خواهد شد
عالـم پـير دگـر بـاره جـوان خـواهـد شد ارغـوان جام عـقـيقي بـه سمن خـواهـد داد چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد ايـن تـطاول كـه كـشيد از غـم هـجران بلبل تـا سـرا پـردهي گـل نـعره زنان خواهد شد گـر زمـسجـد بـه خـرابـات شـدم خرده مگير مـجلس وعـظ درازسـت و زمان خواهد شد اي دل ار عـشـرت امـروز بـه فـردا فـكنـي مـايهي نـقد بـقـا را كـه ضمـان خواهد شد؟ گـل عـزيـزسـت غـنـيمت شـمريدش صـحبـت كه به بـاغ آمـد ازيـن راه واز آن خواهد شد مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود چـند گويي كه چنين رفت و چنان خواهد شد حـافـظ از بـهـر تـو آمـد ســوي اقـلـيم وجـود قــدمي نـه بـه وداعـش كـه روان خواهد شد
|+| نوشته شده توسط شهره در یکشنبه 28 اسفند1384 و ساعت 8:46 قبل از ظهر |
نیایش
انساني خلاق پا به جهان مي گذارد، به زيبايي جهان ميافزايد...
ترانهاي اينجا، نقاشي ديگري آنجا، او با وجود خود رقص جهان را موزون مي سازد. لذ ت را افزون، عشق را ژرفتر و مكاشفه را نيكوتر پيش ميبرد؛ و آنگاه كه اين جهان را ترك ميگويد جهاني زيباتر از خود به جاي نهاده است. آفريننده باش، اينكه اكنون چه ميكني مهم نيست، از بسياري از كارها گريزي نيست. اما هر كاري را با آفرينندگي، با دل و جان پيش ببر. آن گاه كار تو خود نيايش خواهد بود. ” اشو“ ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط شهره در سه شنبه 16 اسفند1384 و ساعت 7:35 قبل از ظهر |
... باز هم زندگي
زندگي صحنهي يكتاي هنرمندي ماست،
هر كسي نغمهي خود خوانّد و از صحنه رود؛ صحنه پيوسته به جاست، خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد.
|+| نوشته شده توسط شهره در سه شنبه 9 اسفند1384 و ساعت 9:21 قبل از ظهر |
زندگي
شري راجنيش ” اشو“ در سالهاي دهه ۶۰ ميلادي، كار خود را با برپايي اردوگاهي در ”مونت آبو“ در هندوستان آغاز كرد. همانند تمام كساني كه خلاف جهت آب شنا ميكنند، نخست با بيمهري و گاه آزار مردمي روبرو شد كه دوست نداشتند از خواب ديرينهي سال بيدار شوند. ولي همان مردم آرام آرام به ترانههايي كه ريشه در فرهنگ و دروني ترين كانونهاي هستي داشت، خو گرفتند و ديدند او چيزي ميگويد كه آنان نيز ميخواهند بگويند ولي نمي توانند بر زبان بياورند. متن زير از كتاب اين برهمن به نام ”آفتاب در سايه“ انتخاب شده است. زندگي راز است و پرسش نيست، زندگي معمايي نيست كه در پي حل آن باشيم. پرسش نيست كه در پي پاسخ آن باشيم. زندگي رازي است كه بايد آن را زندگي كرد، رازي است كه بايد به آن عشق ورزيد، رازي كه بايد با او دست افشاند. زندگي سفري زيبا خواهد بود اگر، همراه با آموختن مداوم و كشف باشد. پس هر لحظهي آن با هيجان همراه است، چون هر لحظه دري را ميگشايي، هر لحظه با رازي نو روبرو مي شوي. زندگي بايد جشني پايان ناپذير باشد. چراغاني در سرتاسر سال. تنها در اين جشن است كه رشد مييابي و شكوفا ميشوي،
آري، چيزهاي كوچك را به جشنهاي بزرگ تبديل كن. |+| نوشته شده توسط شهره در سه شنبه 2 اسفند1384 و ساعت 7:55 قبل از ظهر |
|
درباره وبلاگ
دوست دارم پس از آنکه در روی این زمین آنچه را که از من انتظار میكشید جلوه گر ساختم یکباره و بی آرزو بمیرم.
(مائده های زمینی- آندره ژید) منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مرداد 1387دی 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 پيوندها
دخترم، ملکهي بهاردر آخرين چكاد با فرزاد فريد و گلهاي كاغذي قوس قزح حميد و كوچه باغهاي آسمان در انتظار يار با عادل آبتني رامين در حوضچهاش باز هم باران با مريم خاطرات سارا چشم غمگين حديث |
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |